حمد الله مستوفى قزوينى

215

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

4545 پس آنگاه خزرج سوىِ كارِ دين * پديد آوريدند غيرت ز كين چو انصارِ اوسى نمودند زور * برانگيختند از بدانديش شور « 1 » همى خزرجى خواست در كارِ كين * كند همچنان مردى از بهرِ دين كُشند « 2 » از جهودان گُزين مهترى * شوند اندرآن كار نام‌آورى در آن مُلك مانند خيبر دگر * نبُد هيچ جايى به خشك و به تر « 3 » 4550 در او مهترى بود نامش سلام « 4 » * مرآن قلعه بوديش در اهتمام به كنيت ابو رافعش خواندند * ز تخم حُقَيْقَش سخن راندند رئيس و سپهدارِ خيبر بُدى * برآن مردمان جمله سرور بُدى گشن دستگاهى ، سخن‌گسترى * جهودى كهن بتّر از كافرى به اشعار گفتى هجاىِ نُبى * بَدى كرد دائم به جاىِ « 5 » نَبى 4555 جهودانِ يثرب ز فرمانِ او * نگشتندى از مُهر پيمان او برآن برنهادند خزرج كزاو * درآرند يك شب نهان خون به جُو شدند يكزبان اندر اين هفت تن « 6 » * برفتند پيشِ سرِ انجمن گرفتند دستورى از مصطفى * به قتل سَلام ، آن عدوى خدا نبى گشت دستور در كارِ او * به كين خزرجى زود بنهاد « 7 » رُو 4560 دو عبد اللّه و پنج يار دگر * برفتند بسته به كينه كمر از آن قلعه عبد اللّه ابنِ أُنَيْس * بُدش آگهى هم ز كارِ رئيس كه در وى بسى بود بُرده به سر * شده آگه از كارِ آن سربه‌سر روان گشت با ياوران وقتِ شام * به دل كرده آهنگِ خان سَلام نهان كرد يارانش را سربه‌سر * خود آمد شبانگاه نزديكِ در

--> ( 1 ) ( ب 4546 ) . در اصل : بدانديش سور . ( 2 ) ( ب 4548 ) . در اصل : كشيد . ( 3 ) ( ب 4549 ) . به خشك و به تر - در خشكى و دريا . ( 4 ) ( ب 4550 ) . سلّام بن أبى الحقيق ( ابو رافع ) . سلّام به ضرورت وزن شعر به تخفيف لام خوانده شود . ( 5 ) ( ب 4554 ) . به جاى - در حقّ . ( 6 ) ( ب 4557 ) . بنا به روايت سيرت رسول اللّه پنج تن بوده‌اند كه نام آنها بدين قرار است : عبد اللّه بن عتيك ، مسعود بن سنان ، عبد اللّه ابن أنيس ، ابو قتاده الحارث بن ربعى ، خزاعى بن أسود . ( 7 ) ( ب 4559 ) . در اصل : رود بنهاد .